950

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایمان را آشکار کنیم

خدا در دستی است که به یاری میگیری،
درقلبی که شاد میکنی
درلبخندی که به لب می نشانی
خدا با من است. خدا با توست...خدایمان را آشکار کنیم.....

 

 

 

 

 

 

 

عزت و ذلت

 

 

 

شخصی برای حاتم طائی هدیه ای فرستاد 

 

با اینکه هدیه ارزش زیادی نداشت حاتم آنرا پذیرفت

 

به او گفتند :چرا هدیه را قبول کردی ؟

 

گفت ....


.
.
دیدم که در قبول آن برای نفس من ذلت و برای او عزت است

 

و بر عکس در رد آن برای من عزت و برای او ذلت است .

 

پس ذلت را به خود و عزت را برای او اختیار نمودم

 

 

نه هر چشم بسته ای خواب است

 

نه هر چشم بازی بینا

 

 

 

 

 

 

 

خدایا

از من بگیر آنچه را که تو را از من می گیرد
 
 
 


خدايا!


 


از خیمه‌گاه رحمتت بیرونمان نكن.

 


از آستان مهرت نومیدمان مساز.

 


آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مكشان.

 


از درگاه خویشت ما را مران

 

 

 

ای مرغ سحرعشق زپروانه آموز
که آن سوخته را جان شدوآواز نیامد

 

از شهد غزل هم ديدن فرماييد

از گلشن راز هم ديدن فرماييد

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط علی کشکولی در بیست و هفتم دی 1393 ساعت موضوع | لینک ثابت